على محمدى

212

شرح اصول استنباط ( فارسى )

البصرة الى الكوفه كه حكم وجوب است و موضوع سير است و لفظ من البصرة براى بيان نسبت ابتدائيه سير است يعنى بيان مىكند كه مبتدء به سير بوده نه كتابت و مبتدء منه بصره بوده نه نجف و . . . و كذلك لفظ الى الكوفه هم براى بيان نسبت انتهائيه ما بين سير و كوفه است يعنى دلالت مىكند براينكه منتهااليه سير من كوفه بوده نه جاى ديگر و . . . حال در اين گونه جملات بحث مىشود كه آيا غايت داراى مفهوم هست يا خير ؟ و آيا غايت داخل در مغيا است يا خارج ؟ مصنف مىفرمايد : اين تفصيل قابل مناقشه است و به عقيدهء ما در مواردى هم كه غايت قيد نفس حكم باشد همين دو احتمال موجود است كه آيا غايت حكما داخل در مغيا است يا خارج ؟ و برفرض خروج آيا مفهوم دارد يا نه ؟ منتها در مثالى كه مرحوم آخوند ذكر كرد ( كل شيئى لك حلال . . . ) يقينا و به حكم عقل غايت معرفة الحرام و مابعد آن از مغيا خارج است اين خروج به حكم عقل است و ربطى به ظهورات ندارد و بحث ما در ظهور لفظى خطاب است و دليل خروج اين گونه موارد دو امر است : 1 - اولا خود منطوق حكم غايت را روشن مىكند و آن معرفة الحرام است كه عقلا با آمدن علم به حرمت جاى حليّت نيست و حاجتى به مفهوم نيست . 2 - و ثانيا برفرض از مفهوم برداشت شود مىگوئيم غايت در امثال اين جملات از هيچ ناحيه معلوم نيست نه اوّل و نه آخرش چون غايت معرفة الحرام است و آن هم فورى است يعنى به مجرّد حصول آن حتما حليت رفته از باب اينكه موضوع ندارد و قطعا چنين چيزى مورد بحث نيست آرى در همين مورد اگر بجاى غايت حتى تعرف انه حرام بگوئيم : كل شيئى لك حلال حتى يوم الجمعه كه حدّ